سیاه سفید: تالار گفتمان
 

 
  سیاه سفید :: نمايش موضوعات - دختري در رختخواب

دختري در رختخواب

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

    سیاه سفید صفحه اول انجمن -> مطالب جالب و خواندنی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sanaeil
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
22 ارديبهشت ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 145
امتياز: 2658
تشکر کرده: 0
تشکر شده 15 بار در 14 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 3 مرداد ماه ، 1389 19:48:03    موضوع مطلب: دختري در رختخواب پاسخ همراه با اعلان

“دختري در رختخواب”








دختـري با مادرش در رختخواب .......... .. .......... درد و دل مي كرد با چشمي پر ز آب
گفت مادر حالم اصلا ً خوب نيست ............ ......... .. زندگي از بهر من مطلوب نيست
گو چه خاكي را بريزم بر سرم ............ ......... ......... ...... روي دستت باد كردم مادرم
سن من از ..... افزون شده ............ ......... ......... ... دل ميان سينه غرق خون شده
هيچكس مجنون اين ليلي نشد ............ ......... ......... شوهري از بهر من پيدا نشد
غم ميان سينه شد انباشته ............ ......... ......... ..... بوي ترشي خانه را برداشته
مادرش چون حرف دختر را شنفت ............ ......... .. خنده بر لب آمدش آهسته گفت
دخترم بخت تو هم وا مي شود ............ ......... .. غنچه ي عشقت شكوفا مي شود
غصه ها را از وجودت دور كن ............ ......... ......... .. اين همه شوهر يكي را تور كن
گفت دختر: مادر محبوب من ............ ......... ......... ..... اي رفيق مهربان و خوب من
گفته ام با دوستانم بارها ............ ......... ......... ........ من بدم مي آيد از اين كارها
در خيابان يا ميان كوچه ها ............ ......... ......... ....... سر به زير و با وقارم هر كجا
كي نگاهي مي كنم بر يك پسر ............ ......... ....... مغز يابو خورده ام يا مغز خر؟
غير از آن روزي كه گشتم همسفر ............ ......... .... با سعيد و ياسر و ايضا ً صفر
با سه تا شان رفته بوديم سينما ............ ......... ......... ... بگذريم از ما بقيه ماجرا
يك سري، هم صحبت ياسر شدم ............ ....... او خرم كرد، آخرش عاشق شدم
يك دو ماهي يار من بود و پريد ............ ......... .... قلب من از عشق او خيري نديد
مصطفاي حاج قلي اصغر شله ............ ......... ...... يك زماني عاشق من شد بله
بعد هوتن يار من فرهاد بود ............ ......... ......... . البته وسواسي و حساس بود
بعد از اين وسواسي پر ادعا ............ ......... ......... . شد رفيقم خان داداش الميرا
بعد او هم عاشق ماني شدم ............ ......... ...... بعد ماني عاشق هاني شدم
بعد هاني عاشق نادر شدم ............ ......... ......... ... بعد نادر عاشق ناصر شدم
مادرش آمد ميان حرف او ............ ......... ........ گفت: ساكت شو دگر اي فتنه جو
گرچه من هم در زمان دختري ............ ......... ..... روز و شب بودم به فكر شوهري
ليك جز آنكه تو را باشد يك پدر ............ ......... دل نمي دادم به هر كس اين قدر
خاك عالم بر سرت، خيلي بدي ............ ......... ..... واقعا ً كه پــوز مـــادر را زدي

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

    سیاه سفید صفحه اول انجمن -> مطالب جالب و خواندنی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
 
 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir