سیاه سفید: تالار گفتمان
 

 
  سیاه سفید :: نمايش موضوعات - حکایتی از عبید زاکانی

حکایتی از عبید زاکانی

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

    سیاه سفید صفحه اول انجمن -> مطالب جالب و خواندنی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

Mohammad
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
18 فروردين ماه ، 1389
تعداد ارسالها: 112
امتياز: 7207
تشکر کرده: 22
تشکر شده 10 بار در 10 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 24 خرداد ماه ، 1389 20:28:43    موضوع مطلب: حکایتی از عبید زاکانی پاسخ همراه با اعلان

حکایتی از عبید زاکانی

خواب دیدم قیامت شده است.
هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ ی ایرانیان.


خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏ اند؟»
گفت: «می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.»


خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند…»
نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند



خود بهتر ازهر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم !!!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

    سیاه سفید صفحه اول انجمن -> مطالب جالب و خواندنی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
پاسخ سريع:

Very Happy Smile Sad Surprised Shocked Confused Cool Laughing Mad Razz Embarassed Crying or Very sad Evil or Very Mad Twisted Evil Rolling Eyes Wink Exclamation Question Idea Arrow
                 



افزودن امضاء به مطلب ارسالي (امضاء كاربر در بخش ويرايش مشخصات كاربر قابل تغيير است .)


 

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
 
 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir